تبليغاتX
خاطره


خاطره

روزی اگرمرادیدی...فقط بگو...این بی محبتی آخرچرابامن؟؟؟

آمدم بعد از مدتها

دلم خونه

بازم این زندگی داره تنهایی رو برام زنده میکنه

این مدت که نبودم فکر می کردم منم دیگه احتاجی به این حرفا ندارم

فکر میکردم زندگیم عوض شده

اما نشد

دارم دوباره تنها میشم

این دفه اونو اشو نامیدم

اشو داره منو تنها میذاره

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:49 توسط خاطره جون| |


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
 وسعت تنهایم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
   گریه های پنهانیم راحس نکرد
در میان لحظه های بی کسی
   درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغازمن مانوس بود
    لحظه پایانیم را حس نکرد

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:32 توسط خاطره جون| |


Design By : Night Skin